/ 5 نظر / 19 بازدید
شیطان خدا

می خوام بدونم داستان های منم می نویسی..بهتره اول بری رو بلاگم بخونی بعد نظر بده. ممنون

جواد اسماعیلی

سلام .حرف اول اینکه از اسم وبت خیلی خوشم اومد .مرسی .. همین طور مطالب ... راستی خوشحال میشم به ما هم سری بزنی ..برای تبادل لینک هم اطلاع بده . حرف آخر .......همیشه باشی

امیر

داستان فوق العاده ای بود. به نظرم قوت، قوام، تاثیرگذاری، پختگی و خلاصه همه چیزش از 2 داستان "باتوم" و "1در دنیا و 100 در آخرت" بهتر بود. در واقع داستانی پر از پرده بود. با هر جمله و هر بند پرده ها یکی پس از دیگری کنار می رفتن و خواننده رو به موضوع نزدیک تر می کردن. لازم می دونم نکاتی رو که به ذهنم رسیده خدمتتون عرض کنم: -در دیالوگ اول زن، به نوعی پرش از زبان عامیانه به معیار رو می بینیم. مثل:"...گفتند...گرفتند...می توانستم...می دانی...دیگر..." در مقابل"...درآورده بودن...نمی شه...بریدن...". البته این موضوع تا حدودی در دیالوگای دیگه هم دیده می شه. -اونجا که مرد می گه:"این خونه همه ی دیواراش کاذبن" آدم واقعا تکون می خوره. ولی من هرچی تلاش کردم نتونستم ارتباط دیالوگ دوم مردو با متن و معنی کناییشو بفهمم. -در بند آخر شاید بشه "آنجا"ی دومو حذف کرد.

رئوف

اینم جالب بود

nightingale

داستانت مث هميشه خوشكل بود. و باز هم به همون سبكي كه من عاشقشم نوشته بودي، كه باعث جذابيت داستانت شده. كناياتي هم كه مرد لا به لاي حرفاش به كار مي برد خيلي جالب بود.منتظر داستان بعديت هستم. [لبخند]