رفته ام از یاد

نشست . همانجا روی زمین سرد . با دست برگهای خشکیده و زرد جا خوش کرده روی سنگ را کنار زد و شاخه گلی را که از بلوار سر راه       چیده بود ، جای برگها گذاشت . بی اختیار نوشته روی سنگ را بلند خواند :

دانم ای زیبا روزی ، بر مزارم بنشینی/ سر کنی آه و زاری ، گوشه ی غم بگزینی/ من بهامید وصالت ، عمر خود دادم بر باد/ تا تو اکنون اینچنین بر ، خاک ماتم بنشینی

و او حالا نشسته بود . بی آه و زاری . مدتها بود فکر می کرد همه چیز برایش علی السویه شده است . اما نشده بود . وگرنه هر از چند گاهی حضورش در آنجا را چه چیزی توجیه می کرد ؟

دو ساعتی درددل آماده اش کرد برای ادامه زندگی ملال آور پر از اندوهش .

برگهای زرد زیر فشار چکمه های چهار صد هزار تومانیش خرد می شدند و از دور صدای آواز غمناکی به گوش می رسید :

به من بگو تا به کی ، با رقیبم می مانی ؟

مرجان مجیدی

 

/ 3 نظر / 29 بازدید
محمد

زیبا بود مرا به یاد عشق قدیمی ام انداخت به گریه ام انداختی دخترم یادت بخیر جوانی

امیر حاجی نژاد بشرویه

به نظرم «چیدن گل از بلوار سر راه» خیلی اب «داشتن چکمه های چارصد هزار تومانی» هم خوانی نداره. برداشت من از جمله ی آخری هم این بود که اون صدا متعلق به خواستگار صاحب چکمه هاست که زمانی رقیب شخص مرده بوده.

مرجان مجیدی

سلام نوروز بر همه دوستان مبارک باد ممنون از نظرتان توضیح کوچکی لازم دیدم . چیدن گل از بلوار و نه خریدن آن برای شخصی که چکمه های گران قیمتی به پا دارد کنایه ایست واضح از بی تفاوتی این فرد به داشته هایش بعلت سرخوردگی شاد نبودن افسردگی و در مجموع نداشتن چیزی به نام خوشبختی که آنرا روزی به دلیل رسیدن به همین مادیات از دست داده است . در مورد آهنگ خاص ترانه در واقع همینطور است . شما هرگاه ترانه مورد علاقه تان را در ذهن و یاد خود بخوانید ناخودآگاه آن به صورت موزیکال و همراه با آهنگ آن در ذهن متصور می شود . در داستان هم این مسئله اتفاق می افتد و یادی از خاطره ای دور و غمناک است