روزنه ،مکانی برای ثبت داستان نوشته های شما!

وبلاگ حاضر با هدف تشویق و شناساندن داستان نویسان گم نام پایه ریزی شده است

   با آرامش وارد بخش اورژانس بیمارستان شد . به نزد پرستار بخش رفت . پرستار درحال جابجا کردن پرونده های بیماران بود .

روبه پرستار گفت : « ببخشید ، من تیرخوردم ، امکان داره تیر رو از بدنم در بیارید ،خیلی اذیتم می کنه . »

پرستار سرش را بلند کرد و نگاهی به مرد انداخت و گفت : « می بینید که الان

کار دارم ، لطفا توی سالن انتظار بشینید تا کارم تموم بشه ! »

پرستار بعد از تمام شدن کارش به سمت سالن انتظار رفت . با تعجب دید ،

شخص مراجعه کننده ای که می گفت تیر خورده ، مُرده است .

پرستار با دیدن این صحنه با ناراحتی گفت : « من که بهش گفتم کار دارم ، باید منتظرم بمونه ، تقصیر خودشه که منتظرم نموند ، اصلا از آدمای عجول خوشم نمی آد ،همون بهتر که منتظرم نموند . » 

نویسنده:سیامک احمدی


نويسنده : حامد یوسفی ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ تاريخ ۱۳۸٧/٦/٢٤
تگ هاي اين مطلب:داستان کوتاه ?تگ هاي اين مطلب:مینی مال