روزنه ،مکانی برای ثبت داستان نوشته های شما!

وبلاگ حاضر با هدف تشویق و شناساندن داستان نویسان گم نام پایه ریزی شده است

نشست . همانجا روی زمین سرد . با دست برگهای خشکیده و زرد جا خوش کرده روی سنگ را کنار زد و شاخه گلی را که از بلوار سر راه       چیده بود ، جای برگها گذاشت . بی اختیار نوشته روی سنگ را بلند خواند :

دانم ای زیبا روزی ، بر مزارم بنشینی/ سر کنی آه و زاری ، گوشه ی غم بگزینی/ من به امید وصالت ، عمر خود دادم بر باد/ تا تو اکنون اینچنین بر ، خاک ماتم بنشینی

و او حالا نشسته بود . بی آه و زاری . مدتها بود فکر می کرد همه چیز برایش علی السویه شده است . اما نشده بود . وگرنه هر از چند گاهی حضورش در آنجا را چه چیزی توجیه می کرد ؟

دو ساعتی درددل آماده اش کرد برای ادامه زندگی ملال آور پر از اندوهش .

برگهای زرد زیر فشار چکمه های چهار صد هزار تومانیش خرد می شدند و از دور صدای آواز غمناکی به گوش می رسید :

به من بگو تا به کی ، با رقیبم می مانی ؟

مرجان مجیدی

 


نويسنده : حامد یوسفی ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ تاريخ ۱۳۸٧/۱۱/۸
تگ هاي اين مطلب:داستان ?تگ هاي اين مطلب:داستان کوتاه ?تگ هاي اين مطلب:مینی مال